تبليغاتX
حرفهای لحظه شیرین

sangdel

یوسف

sangdel

http://sangdel.blogfa.com

حرفهای لحظه شیرین

حرفهای لحظه شیرین

حرفهای لحظه شیرین

من یوسف هستم کارم هم ساخت کلیپ و نویسندگی است
1370

حرفهای لحظه شیرین

حرفهای لحظه شیرین
بررسی بچه بالاشهر و پایین شهر
 

 

بچه پایین:سلام بابا

    بابا : کثافت آشغال مردی؟ کجایی کارها همش مونده . زود بیا مادرت رو نیاوردم جاو چشت!

 

بچه بابا: سلام بابا

بابا: سلام عزیزم . قربونت برم حالت خوبه. فداش بشم پسرم دیگه مرد شده ماشا...

 

بچه پایین:بابا شلوارم پاره شده

بابا: به یه چیزه سه حرفی! کم می پوشیدی . حالا هم حال و حوصله تو یکی رو ندارم گمشو تا نزدم تو دهنت

 

بچه بالا: بابا حالت خوبه؟

بابا: عزیزم مرسی. پسرم لباس ها دیگه رنگش پریده امروز پول میدم با مامانت برو خرید واسه خودت لباس بخر

 

بچه پایین: بابا امروز کارنامه رو میدن بیا بگیر

بابا: ببین برو بگو بابام مریضه بیکاره گداست ولان الن یه چرت وپرتی جور کن و بگو دیگه حال و حوصله ندارم بیام

 

بچه بالا: بابا مدرسه گفته فردا بیایید کارنامه بگیرید

بابا: باشه جوون فردا با مامانت میاییم مدرسه راستی اگه قبول بشی یه شیرینی خوب پیشه من داری

 

 

بچه پایین: ( معدل 18) سلام بابا اینم کارنامم

بابا : خاک تو سرت ریاضی شدی 16 خاک عالم وآدم تو سرت

من این زحمت میکشم می کار می کنم تا نون توی...  بدم اونوقت نمره 16 میایی خونه . گم شو بیرون از ناهار خبری نیت

 

بچه بالا: بابا با معلم یه ذره صحبت کن تا نمره 9 من 10 کنه

بابا: باشه عزیزم حتما تو همه تلاشتو کردی من پول میدم معلم قبولت کنه

حالا با مامان برید تو ماشین تا بریم یه رستوران خوب هدیه ات هم پیشم محفوظه.

                               

                                         این داستان ادامه دارد......
|+| نوشته شده توسط یوسف در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 2:26 |
داستان طنز گمراه کننده
 

....داستان های گمراه.....نوشته شده توسط یوسف .......1387/10/15.

آقا یه روزی یه موتوری با یه پیکانی تصادف می کنه بعدش یارو ازون ور میاد میگه چی شده ؟ کسی نگا نگا کرده تو رو رو برم بکنم ادبش

طرف برگشت گفت دکتره

دختره خوشحال شد گفت خدایا نوکرتم

ولی طرف که نوکر نمی خواست فقط میخواست بدونه که کی نگاه کرده

حالا پلیس اومد وسط تا ببینه چی شده ؟چشتون روز بعد نبینه ! طرف گوشه افتاده بود داشت کراک می کشید.پیرمرده گفت آقا حیف جوانیت نیست که سیگار می کشی؟ ای کاش من موقعیت تو رو داشتم بابای تو پولداره ولی بابای من چی؟

پسره برگت گفت ولی تو در عوض همیشه تو مسافرتی! ولی من چی ! همیشه تنها گوشه اتاق نشته او و زار و زار گریه می کنم که شاید هم نباشه.

همین جوری داشتند حرف می زدند که مادرش اومد گفت چی شده؟

پسرش گفت؟آبجی کسی نگا نگا کرده تو رو برم بکنم ادبش ؟

برگشت گفت یارو غلدره !

پسره ترسید فرار کرد آخه هر کس دیگه ای هم بود فرار می کرد.

خلاصه طرف مرد و مردم رفتند خاکش کردند.دختره گفت

فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نیستند به یادتم

|+| نوشته شده توسط یوسف در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 2:24 |
ساخت کلیپ های تصویری

                                    ۰۹۳۵۸۲۳۳۸۷۱

                                   ۰۹۳۵۵۵۳۴۸۵۷

|+| نوشته شده توسط یوسف در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 8:10 |
این وبلاگ به دلیل اینکه صاحبش حال وحوصله نداشته ولش کرده دیگه دست به این وبلاگ نمی زنه البته چه بزنه چه نزنه چون فرقی نمی کرد البته اینجاش به شما ربطی نداره ولی اگه داشت بازم ربطی نداره چون اگه داشت در عوض نداشت حال با هم فکر کنیم که یارو رفته بود مشهد ولی نفهمید رفت همه خندیدند چون ندید اومد خونه بازم نفهمید زنش بهش گفت خندید بازم نفهمید یارو چه قدر خر بود و نفهمید یارو با زیر شلواری رفته بود مشهد اومد پیش اقاس گفت که شما دقیقا اسکل شدید

 

خدمات فرهنگی و هنری(ساخت کلیپ تصویری ُ تنظیم آهنگ پیش علی عبدالمالکی و خدمات دیگر)

۰۹۳۵۸۲۳۳۸۷۱

|+| نوشته شده توسط یوسف در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 17:25 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ